حرف‌هایم به دختری که هنوز پا دنیا نگذاشته

:: حرف‌هایم به دختری که هنوز پا دنیا نگذاشته

دختر عزیزم

به دنیا که آمدی چندین و چند سال شاد و خرم زندگی میکنی، فقط لذت‌های زندگی را میبینی و به دنیا با نگاه کودکانه‌ات نگاه میکنی. اما روزی ناگهان بزرگ می‌شوی.

مدتیست به آن روز بزرگ شدن ناگهانیت فکر میکنم، آن روزی که با صورتی پر از شرم مرا گوشه ای تنها می‌یابی و می‌خواهی سوالی از من بپرسی. نمی‌دانم آن روز سوالت را حدس خواهم زد یا نه. اما تو پس از کمی این پا و آن پا کردن بالاخره خواهی پرسید:«مامان! تو تا حالا عاشق شدی؟!»

بله این روزها مدام به این سوالت می‌اندیشم. با خودم فکر میکنم که باید جواب مناسبی برایت پیدا کنم، جوابی که بعد از شنیدنش هم از وجود عشق واقعی در جهان پیرامونت ناامید نشوی و هم فکر نکنی که عاشقانه‌های دنیای واقعی مثل رمان‌های عاشقانه یا فیلم‌های سینمایی‌ست. 

باید جوابم طوری باشد که دلگرم شوی به زندگی،دلگرم شوی به احساساتت و بتوانی عشق و  احساس واقعیت را بشناسی تا از طریق عشق به چیزهایی والاتر از عشق برسی. غیر از همه‌ی اینها باید سعی کنم جوابم مثل اساتید فلسفه و عرفان نباشد.

میبینی؟!دختر داشتن مسئله‌ی قامضی است،پیچیده و پر از سوال...

منبع : مهربانوحرف‌هایم به دختری که هنوز پا دنیا نگذاشته
برچسب ها :

پست آخر سالی

:: پست آخر سالی

بچه که بودیم جمعه ها صبح که مامانم لباس می‌شست، من و آبجیم زیر بند لباسا می‌دویدیم و تو عالم بازیمون تصور میکردیم داریم زیر بارون می‌دویم، آخه اون موقع‌ها لباسشویی‌ها خشک‌کن نبود و دستای مامانم هم اونقدر جون نداشت که کامل آب لباسای شسته شده رو بگیره.

امروز که بازی کردن آرمان رو زیر بند لباسا میدیدم، یاد اون روزا افتادم و یادآوری این خاطره، باعث شد چند لحظه یادم بره که روز آخر سال وقت خراب شدن خشک کن لباسشویی نیست.


پینوشت بی ربط: نمیدونم چرا این روزا‌ دلم هوس یه کارت تبریک نوروزی کرده که از طرف یه دوست برام‌ ارسال شده باشه، پشتشم یکی از شعرهای بچگیمون باشه، مثل این:

مرغ و خروس و اردک.     عید شما مبارک

یا این یکی:

هر روزتان نوروز .      نوروزتان پیروز

منبع : مهربانوپست آخر سالی
برچسب ها :

آب رفتن آرزوهایم

:: آب رفتن آرزوهایم

زمانی بود که آرزو داشتم عجایب هفتگانه جهان را ببینم. فکر می‌کردم کسی که می‌تواند اهرام مصر یا آبشار نیاگارا یا دیوار چین را از نزدیک ببیند خوشبخت‌ترین آدمهاست. با خودم می‌گفتم تعداد آدم‌هایی که این مکان‌ها را دیده اند خیلی زیادند و من هم حتما روزی یکی از آنها خواهم بود.

زمان گذشت و کمی بزرگتر شدم و برخی مسائل، مثل مسائل مالی و سیاسی و فرهنگی برایم روشن‌تر شد و فهمیدم برای رسیدن به این آرزوها باید چالش‌های زیادی را پشت سر بگذارم و بزرگترین چالش مساله هزینه است، بعد گفتم برفرض که هزینه اش هم جور شد گرفتن ویزا برای همه‌ی این کشورها آسان نیست، تازه تا وقتی مجرد بودم، سفر خارج از کشور آن هم تنها اصلا معنی نداشت. پس چه باید می‌کردم؟

خب مساله را کمی میهن‌پرستانه کردم و گفتم وقتی کشور خودت این همه جاهای دیدنی دارد چه معنی دارد آرزویت دیدن عجایب جهان باشد؟! آرزویم تقلیل پیدا کرد و حالا فکر میکردم روزی که همه‌ی استان های ایران ، حداقل یک شهر از هر استان، را دیده باشم آن روز میتوانم با خیال راحت برای دیدن عجایب هفتگانه نقشه بکشم.

در همین اندیشه ها بودم که از تجرد خارج شده و وارد دنیای متاهل‌ها شدم. دغدغه های زندگی متاهلی و همچنان مسائل مالی و همینطور به دنیا آمدن آرمان آنقدر مرا مشغول خود کرد که همه چیز از خاطرم رفت.

 تا اینکه مدتی پیش، پس از چند ماه که نتوانسته بودیم حتی تا کاشان برویم، از روی پل خیابان کارگر عبور کرده و از شهر خارج شدیم. ناگهان احساس شعف عجیبی به من دست داد، انگار به یک رویای بزرگ دست پیدا کرده ام، همان موقع بود که آرزوی نوحوانی به خاطرم آمد و با خودم گفتم، چرخ زندگی را می‌بینی؟! تو که آرزویت دیدن عجایب هفتگانه جهان بود حالا باید بعد از خارج شدن از شهرت، آن هم پس از چند ماه، اینگونه ذوق کنی....

منبع : مهربانوآب رفتن آرزوهایم
برچسب ها : عجایب ,دیدن ,هفتگانه ,جهان ,عجایب هفتگانه ,دیدن عجایب ,آرزویت دیدن ,مسائل مالی ,هفتگانه جهان ,دیدن عجایب هفتگانه

احترام به رانندگی خانم ها

:: احترام به رانندگی خانم ها

از وقتی رانندگی میکنم متوجه شده ام که آقایان راننده خیلی به راننده های خانم احترام می گذارند. آقایان اصولا از ماشینی که راننده اش خانم است فاصله میگیرند و به آنها راه میدهند و اجازه می دهند تا اول خانم ها عبور کنند. من اسم این کارشان را احترام میگذارم نه ترس از تصادف با یک راننده ی ناشی! ؛)

در مسیر خانه ی پدرم کوچه ای است که فقط یک ماشین می تواند عبور کند، البته یک تکه عقب نشینی هست که اگر دو ماشین رو در روی هم قرار گرفتند یکی وارد عقب نشینی می شود تا آن یکی ماشین عبور کند. خب مسلم است که من چون یک خانم هستم هر وقت در این وضعیت قرار می گیرم منتظر می مانم تا راننده ی روبرو راه را برایم باز کند.

یک شب این اتفاق افتاد و مدتی منتظر ماندم اما دیدم ماشین روبرو تکان نمی خورد، بیشتر دقت کردم تا ببینم علت چیست، فکر کردم شاید ماشین روبرو مشکلی پیدا کرده، اما کمی که به چشمانم فشار آوردم دیدم راننده ی ماشین روبرویی هم خانم است!!!

منبع : مهربانواحترام به رانندگی خانم ها
برچسب ها : راننده ,خانم ,ماشین ,روبرو ,احترام ,عبور ,ماشین روبرو

عشقم به گل نرگس

:: عشقم به گل نرگس

باز هم فصل زمستان شد و من به هر سو که نگاه میکنم رد پایی از گل نرگس می بینم. درست نمیدانم کی ولی میدانم چگونه عاشق گل نرگس شدم.

 در زندگی همه ما دوره ای هست که دوست داریم با همه مخالفت کنیم،یا اینکه دوست داریم با بقیه فرق داشته باشیم. در آن دوره از زندگیم از هر کدام از دوستانم میپرسیدی از چه گلی خوشت می آید اغلب میگفتند رز قرمز و من چون میخواستم مخالف باشم دنبال گل دیگری بودم تا اینکه عکسی از گل نرگس را در مجله ای دیدم. ترکیب رنگ سبز و زرد و سفیدش خیلی به نظرم زیبا آمد و از آن پس به همه گفتم من عاشق گل نرگسم، آنقدر گفتم و گفتم و گفتم که روزی دیدم واقعا عاشقش شده ام.(فکر کنم قصه ی همه ی عشق ها تقریبا همینطور است، نه؟!)

یکی از فانتزی های دوران تحصیلم این بود که وقتی شاغل شدم و از سر کار به خانه برمیگشتم، سر راه از گلفروشی یک دسته گل نرگس بخرم و همینطور که نرگس ها را بو میکنم آرام آرام به سمت خانه بروم.

 درسم تمام شد، شاغل هم شدم، این فانتزی هم یادم بود اما هر بار که میخواستم عملیش کنم یا در مسیرم گلفروشی نبود و حال و حوصله تغییر مسیر نداشتم، یا حوصله داشتم و پول نداشتم، یا پولش هم بود و حوصله غرولند اطرافیانم را نداشتم که بخواهند بگویند چرا پولت را خرج گل خریدن کردی، یا همه چیز اوکی بود اما فصل گل نرگس نبود.

بعد از ازدواج هم کلا آن فانتزی فراموش شد و طول مسیر شرکت تا خانه را از بقالی و سبزی فروشی و میوه فروشی عبور میکردم تا موادی که برای پخت غذای ظهر به آنها احتیاج دارم را تهیه کنم، و متاسفانه در لیست خریدم اسمی از گل نرگس نبود.

سال ها از روزی که عاشق گل نرگس شدم گذشته، و سالهایی که میتوانستم با یک تغییر مسیر کوچک خودم را با یک دسته گل نرگس خوشحال کنم را پشت سر گذاشتم و حالا هروقت به فصل گل نرگس میرسیم به آن فانتزی فکر میکنم، در حالیکه هنوز نمیدانم گل نرگس واقعا چه عطر و بویی دارد.

منبع : مهربانوعشقم به گل نرگس
برچسب ها : نرگس ,گفتم ,فانتزی ,مسیر ,حوصله ,نبود ,نرگس نبود ,تغییر مسیر ,دوست داریم

من یه پرنده ام...

:: من یه پرنده ام...

حدود دو ماه پیش کاسکویی دم قرمز شبیه آنچه در عکس می‌بینید عضو جدید خانواده‌ی ما شد. حرف میزد‌، شعر هم می‌خوانْد،البته فقط یک شعر:"من یه پرنده‌ام، آرزو دارم، تو یارم باشی"

من و همسر خوشحال بودیم و با خودمان فکر کردیم بهتر است شعرهای فاخرتر، مثلا از حافظ یا سعدی را برایش تکرار کنیم تا یاد بگیرد و آنها را بخواند.

حالا مدتیست کاسکو ‌یک کلمه را بیشتر از بقیه تکرار میکند:"آرمان، آرمان، آرمان" و آرمان موقع دستشویی رفتن، یا بازی کردن با ماشینهایش، یا نقاشی کشیدن شعری را زیر لب زمزمه میکند:

"من یه پرنده ام، آرزو دارم، تو یارم باشی"

منبع : مهربانومن یه پرنده ام...
برچسب ها : یارم باشی ,آرزو دارم،

خانه تکانی همراه با آرمان

:: خانه تکانی همراه با آرمان

گُله به گُله ی دیوار پذیرایی خط خطی بود. با خودم گفتم حالا که فرشا رو فرستادیم قالیشویی فرصت خوبیه که دیوارا رو تمیز کنم. دست به کار شدم و آرمانم کمکم میکرد. چطور؟! خب پرده رو کنار میزد یا میز رو جابجا میکرد یا پشت مبل رو نشانم میداد و میگفت مامان اینجا رو هم خط کشیدم.

تمیز کردن رد خودکار از روی دیوار سنگی سخته، وقتی بخوای جواب سوالای پی در پی آرمانم حین تمیزکاری بدی کار دشوارترم میشه.

همینطور که مشغول بودم دیدم مدتی گذشته و خبری از آرمان نیست منم خوشحال و با آرامش بیشتر به کارم ادامه دادم. داشتم به پیام دوستم فکر میکردم که ازم خواسته بود به لیست امید رای بدم. با خودم میگفتم چه خوبه که هنوز تو این مملکت امیدی هست که براش لیست تشکیل بدن و از همه بخوان امیدوار باشن. امیدوار باشن به بهتر شدن اوضاع و مشارکت کنن برای این بهتر شدن.

خب فکرت که مشغول باشه نمیفهمی چطور کارت تموم میشه. خسته و کوفته و البته خوشحال از اینکه یه مرحله دیگه از خونه تکونی رو تمام کردم، بند و بساطم رو جمع کردم و رفتم سمت آشپزخونه.

آرمان که تمام این مدت تو آشپزخونه بود سمتم دوید و رنگ انگشتی هاش رو که دیروز بعد از اتاق تکونی از پشت کمد درآمده و تو قفسه کمد بود نشونم داد و گفت: مامان رنگام پیدا شد. بعدم به دیوار آشپزخونه اشاره کرد و اثر هنریش رو نشانم داد و گفت: نقاشیم قشنگه؟!

منبع : مهربانوخانه تکانی همراه با آرمان
برچسب ها : آشپزخونه ,آرمان ,دیوار ,امیدوار باشن

حرف‌هایم به دختری که هنوز پا به دنیا نگذاشته

:: حرف‌هایم به دختری که هنوز پا به دنیا نگذاشته

دلبرکم سلام!

این نامه‌ی اولم به توست و میخواهم به سرعت بروم سر اصل مطلب، چون حس میکنم خیلی حرف‌ها باید به تو بگویم و نمیخواهم با مقدمه‌چینی هایم حوصله‌ات را سر برم.

عزیزم! تو هنوز به این دنیای رنگارنگ نیامده ای و اینجا را نمیشناسی،نمیدانی دنیا چطور جاییست، برای همین میخواستم قبل از همه‌ی حرف‌هایم از تو خواهشی بکنم.

 از تو می‌خواهم شاد باشی و خیلی خودت را درگیر چراها نکنی، با گذشته و گذشته های دور و آینده و آینده های نیامده کار‌ نداشته باش. از تو میخواهم در لحظه زندگی‌کنی.

فکر نکن برای چراهایت جوابی پیدا نخواهی کرد نه اصلا منظورم این نیست. هر سوالی داشته باشی بالاخره جوابی برایش پیدا خواهی کرد اما این را بدان که پیدا کردن جواب ها تو را به آرامش نخواهد رساند. پیدا کردن اولین جواب تازه سرآغاز یک دنیا سوال دیگر است و همینطور بخواهی ادامه بدهی در دریایی از سوالات غرق خواهی شد. 

برای همین است که از تو میخواهم در لحظه زندگی کنی، از زندگیت و هرآنچه در اطرافت میبینی لذت ببر! وقتی گلدانی را آب میدهی به برگ های سبز و تازه اش نگاه کن و از آنها به خاطر بودنشان ممنون باش، درختی که در بهار شکوفه می‌دهد خیلی زیباست، از تو خواهم فقط غرق این زیبایی شوی و کیف کنی از بودنش. سیب قرمز را قبل از خوردن خوب نگاهش کن و طرح و نقش های روی پوستش را خوب تماشا کن.

عزیزکم از زیبایی‌های دنیا ساده عبور نکن، تمام این زیبایی‌ها هستند تا ما ببینیمشان و از وجودشان شاد شویم. زندگی فرصت خیلی کوتاهیست، سعی کن از این فرصت برای شاد بودن و شاد کردن استفاده کنی!

نامه هایم را طولانی نمی‌کنم، میدانم دخترکان نسل جدید حوصله‌ی شنیدن پند و اندرزهای طولانی را ندارند.

پس فعلا...

منبع : مهربانوحرف‌هایم به دختری که هنوز پا به دنیا نگذاشته
برچسب ها : پیدا ,خیلی ,میخواهم ,برای همین

قرار ملاقات کفشی

:: قرار ملاقات کفشی

مدام حواسم به کفشها و جورابهایی بود که اصلا به هم نمی آمدند و منظره ی وحشتناکی را درست کرده بودند. حس می کردم همه مرا به هم نشان میدهند و کفش و جوراب زشتم را مسخره میکنند. مدام با خودم کلنجار میرفتم که امروز چه وقت قرار گذاشتن بود. روز آخر امتحانات، وقتی همه ی وسایلت را جمع کرده ای و چمدانت را بسته ای تا به شهرت برگردی؛ نمیشد هفته قبل این قرار را میگذاشتی؟!

تمام مدتی که داشت از گذشته و حال اش حرف می زد و نقشه هایش برای آینده را میگفت من حواسم به این بود که کفش هایم نظرش را جلب نکند و به این فکر میکردم که آن جورابی که با این کفش ها ست کرده بودم را کجا گذاشتم که امروز صبح هر چه گشتم نتوانستم پیدایش کنم.

هبچ کدام از حرف هایی که در آن یک و نیم ساعت زد در خاطرم نمانده به جز یک جمله.

جمله ای که در آن یک تکه راه که پیاده رو در دست تعمیر بود گفت:

"بیا از سواره رو بریم تا کفشهایمان خاکی نشود!!!"

منبع : مهربانوقرار ملاقات کفشی
برچسب ها : کرده

حرف‌های دل و عقل

:: حرف‌های دل و عقل

مانده ام...

مانده ام حرف‌هایی که آدم‌ها در اوج عصبانیت می‌زنند، چه حرف‌هایی هستند!؟

حرف های ته ته دلشان, که مدت‌ها بخاطر ملاحظاتی پنهانش میکردند،

یا حرف‌هایی که بر اثر شدت عصبانیت و خاموشی چراغ عقل بر زبانشان جاری شده.

شاید هم هر دو، چون عقل که از کار بیافتد دل خود را تمام و کمال نشان می‌دهد.

اما هنوز نمیدانم این حرف‌ها را چقدر باید جدی بگیرم.

منبع : مهربانوحرف‌های دل و عقل
برچسب ها : حرف‌هایی